محیط کارمو خیلی خیلی دوست دارم پیش اومده که صبح بی حوصله از خونه برم بیرون واصلا دل ودماغ نداشته باشم اما به محض اینکه وارد دفتر کارم میشم و چشمم به جمال همکارام روشن میشه حالم خوب میشه از بس که همشون شاد ومهربونن
ما مجموعا یازده نفریم فعلا
1.جناب آقای علیرضا : رئیس بزرگ یک پسر مجرد سی ویک ساله،خوش اخلاق و بسیار مؤدب و در عین حال فوق العاده جذبه داره
2.جناب آقای کشاورز: یک مرد حدودا پنجاه وپنج ساله بازنشسته،روشنفکر،باهوش ونکته سنج وخیلی مهربون وخونگرم که مثل پدر میمونه برای همه مون و اینقدر صمیمی هستیم باهاش که درمورد مسائل خانوادگیمون هم حتی باهاش صحبت میکنیم،ایشون مدیر داخلیمون هستن
3.نسترن :یه دختر خیلی مهربون که پنج ساله تو مؤسسه ما کار میکنه و مدیر اجراییمونه
4.الهه :دختر آقای کشاورز میباشد و در نقش مشاور ایفای نقش میکنه یعنی خدمات ومحصولاتمون رو به مراجعه کنندگان معرفی میکنه وبیشتر از همه بچه ها مرخصی میره هر چی باشه دختر آقای مدیره دیگه....
5.سپیده:یه دختر خوب و آروم که از راه خیلی دور میاد سرکار وامسال رتبه چهارده کارشناسی ارشد کشاورزی شده وممکنه برای ادامه تحصیل بره تهران،ایشون اپراتور یعنی همون تلفنچی هستن،یه چند روزی که مسافرت بود من به جاش انجام وظیفه میکردم واقعا دهن آدم کف میکنه بس که باید حرف بزنه اونم حرفای تکراری.
6.زهرا: متاهله و به صورت نیمه وقت کار حسابداری دفتر ما رو انجام میده خیلی با دیگران قاطی نمیشه ولی با من جوره ،چند روزی که کمک دستش بودم (چون قرار بود بازرس از تهران بیاد وباید کاراشو جمع وجور میکرد) خیلی با هم حرف زدیم،خدا رو شکر ازدواج موفقی داشته و از زندگیش راضیه
7.سعیده:آخرین فرزند خانواده اس ،تو برخوردای اول سرد به نظر میاد واگه اول وقت باهاش روبرو نشی وسلام علیک نکنی دیگه تا آخر وقت سلام علیکی در کار نیست ولی اگه باهات دوست شد دوستیش واقعیه تمایل زیادی به پسر بودن داره وبا وجود اینکه اضافه وزن نداره رژیم داره وکلا نون وبرنج وقند ونشاسته رو از برنامه غذاییش حذف کرده
8.سینا:یه پسر ریزه میزه است که تازه خدمتش تموم شده و به قول خودش:عاشقی بد دردیه سینا گرفتارش شده! عاشق شده وچون شرایطش برای ازدواج فراهم نیست نگرانه که دختره از دستش بره واسه همین ممکنه که خیلی پیش ما موندگار نباشه ،داره دنبال یه کار درست درمون میگرده.
9.نجمه: بر خلاف بقیه بچه ها که تو یه رنج سنی هستیم یه چند سالی از ما بزرگتره ،فوق العاده بامزه با لهجه غلیظ وشیرین اصفهانی که پایه خنده اس واگه یه روز نیاد سرکار همه دپرسن خیلی باحاله خیلی!
10.خودم که معرف حضور هستم آچار فرانسه دفتر هر وقت هر کی مرخصی باشه و کار لنگ بمونه من انجام وظیفه میکنم.
11. واما نفر آخر یه آقای فوق العاده مؤدب،تمیز،مبادی آداب وخیلی خیلی زحمت کش وپرکار،ایشون تو شرکتی کار میکردن که ورشکست شده و حالا از سرناچاری مستخدم دفتر ماشدن،تقریبا یک ماهه که همکار ما شدن ولی همه خیلی دوسشون دارن واقعا از ته دل دعا میکنم که یه شغلی که در شأنش باشه پیدا کنه .
اوایل خرداد تا اواخر مهر اوج کاری دفتر ماست این روزا واقعا سرمون خیلی شلوغه و همه مون خیلی خسته میشیم اما این جو شاد ودوست داشتنی باعث میشه که هرروز با علاقه وانگیزه بریم سرکار
ساعت کاریمون 9صبح تا 14 و عصرا هم 16 تا 19 است،بین ساعت 2 تا4 که وقت استراحته خیلی خیلی خوش میگذره، تو آشپزخونه یه میز ناهارخوری 12 نفره داریم همه غذاهارو میچینیم روی میز ،خوردن ناهار دورهمی بعد از این همه خستگی حال وهوای خوبی داره به خصوص که بازار بگو بخند و جک وچرت وپرت گفتن داغ داغه بعد از ناهار هم بساط چای ومیوه وبزن برقصو پهن میکنیم ویاعلی!
یه اتاق کوچیک مفروش هم هست برای استراحت گاهی تو همین ساعت استراحت فرصت وب گردی پیدا میکنم وحداقل یه سری به دوستای مجازیم میزنم،امیدوارم که همه تون همیشه شاد وخوش وخرم باشین*